رفتن به محتوای اصلی
بازگشت به کتابخانه
جلد کتاب دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد

دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد

دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد

نوشتهٔ شهرام رحیمیان(شهرام رحیمیان)

3.69۲ رأی

افسر شهربانی گفت: «شما حق نداشتن جنازه‌رو از سردخونه بیمارستان بدزدین. شما مرتکب جرمی بزرگی شدین. امیدوارم از عواقب کاری که کردین خبر داشته باشین.» گفتم: «سرکار، آدم غریبه‌رو که نزدیدم. زن قانونی بردم خونه. زنی رو که سالهای سال باهاش ​​زندگی کردمو برگردوندم پیش خودم. این کار جرمه؟» افسر شهربانی گفت: «بله که جرمه. زنتون تا نمرده بود زنتون بود، وقتی مرد که دیگه زنتون نیست. تازه، آدم معقل، خودت بگو، آدم لخت می‌شه و بغل زن مرده‌اش می‌خوابه و باهاش ​​عشق‌بازی می‌کنه؟» پرسیدم:«جناب، زنم مگه مرده؟» جناب سروان سرش را با عصبانیت تکان داد و گفت: «انگار شما میخواین اوقات منو تلخ کنین؟»...

خواندن متن اصلی انگلیسی

افسر شهربانی گفت:«شما حق نداشتین جنازه‌رو از سردخونه بیمارستان بدزدین. شما مرتکب جرم بزرگی شدین. امیدوارم از عواقب کاری که کردین خبر داشته باشین.» گفتم:«سرکار، آدم غریبه‌رو که ندزدیدم. زن قانونیمو بردم خونه. زنی رو که سال‌های سال باهاش زندگی کردمو برگردوندم پیش خودم. این کار جرمه؟» افسر شهربانی گفت:«بله که جرمه. زنتون تا نمرده بود زنتون بود، وقتی مرد که دیگه زنتون نیست. تازه، آدم عاقل، خودت بگو، آدم لخت می‌شه و بغل زن مرده‌اش می‌خوابه و باهاش عشق‌بازی می‌کنه؟» پرسیدم:«جناب، زنم مگه مرده؟» جناب سروان سرش را با عصبانیت تکان داد و گفت:«انگار شما می‌خواین اوقات منو تلخ کنین؟»...

شناسنامهٔ کتاب

تعداد صفحات
۱۱۱
زبان
Persian
ناشر
نيلوفر
شابک
9790000000000

مکان روایت

  • Iran
  • Islamic Republic of

ایران، جمهوری اسلامی

جوایز

  • جایزه ادبی مهرگان for تقدبر (2001