دو شمشیر، شمشیر تو، دو صدا، صدای تو که انگار وارد خانه خدا می شوی و برای بچه عروسک خیمه شب بازی - بین چشمانت - آب می شود؟ ردای لکه دار من را فراموش کن... پوشیدن - روی خونم - لباس های نی دوزی شده؟ جنگ است، شاید بر دل سنگینی کند... اما پشت سر شما ننگ عرب است. آشتی نکن... و دنبال فرار نباش! بر سر خون آشتی نکن... حتی با خون! آشتی نکن! حتی اگر گفته شد سر به سر، همان سر خوردن است. دل غریبه را مثل قلب برادرت بچرخانی؟ چشمان او چشم برادر شماست. آیا آنها برابر با یک دست هستند؟ شمشیرش تیز بود. شمشیرش تیز بود. آیا برای شما اتفاق خواهد افتاد؟ ما تو را آوردیم که آمپول خون بزنی. ما شما را آوردیم. باش ای شاهزاده - الحکم. می گویند: ما فرزندان اعماقیم. به آنها بگو که مردم عادی را در مورد کشته شدگان در نظر نگرفتند. شمشیر را در جبهه بیابان بکار... تا نیستی جواب دهد. من مال تو بودم یک شوالیه، یک برادر، یک پدر و یک پادشاه!
خواندن متن اصلی انگلیسی
أن سيفان سيفكصوتان صوتكأنك إن متَللبيت ربوللطفل أبهل يصير دمى -بين عينيك- ماء؟أتنسى ردائى الملطخ..تلبس -فوق دمائى- ثياباً مطرزة بالقصب؟إنها الحربقد تثقل القلب..لكن خلفك عار العربلا تصالح..ولا تتوخَ الهرب!لا تصالح على الدم.. حتى بدم!لا تصالح! ولو قيل رأس برأسأكل الرؤوس سواء؟أقلب الغريب كقلب أخيك؟!أعيناه عينا أخيك؟وهل تساوى يد... سيفها كان لكبيد سيفها أثكلك؟جئناك كى تحقن الدم..جئناك. كن يا أمير- الحكمسيقولونها نحن أبناء عمقل لهم إنهم لم يراعوا العمومة فيمن هلكوأغرس السيف فى جبهة الصحراء..إلى أن يجيب العدم.إننى كنت لك.فارساًوأخاًأباَوملك!
شناسنامهٔ کتاب
- ویرایش
- الطبعة الثانية
- تعداد صفحات
- ۴۷۸
- زبان
- Arabic
- ناشر
- مكتبة مدبولي
- شابک
- 10000000000000
